اسژریچوآل

 

3:20 PM (edited)  -  Public
تقدیم به دوستان اسپریچوال :) امیدوارم بتوانند سفر ذهنشان را کامل کنند:)

توضیح درباره ترجمه اسپریچوال : اسپریچوال را می توان معنویت گرا در نظر گرفت به شرطی که با معنای مثبت معنا گرا اشتباه نشود.  روحانیت و روحانی گرا بودن ، ارتباطی با طبقه روحانی در ایران ندارد. طبقه روحانی در ایران در گروه مذهبی طبقه بندی می شوند که با آنچه در این مقاله اسپریچوال خوانده می شود تفاوت اساسی دارد.
--------------------------

روحانیت( Spirituality) به مثابه خطر سلامت روانی
رابطه بین روحانی بودن و مذهب و سلامت جسم و روان این روزها بسیار مورد مطالعه می گیرد. به صورت سنتی فرض می شد که روحانیت با سلامت بهتر جسمی و روانی همراه هست. اما مطالعات اخیر نشان می دهد که افرادی که خود را روحانی و نه مذهبی می دانند در مقایسه با افرادی که به صورت سنتی خود را مذهبی می دانند و یا افراد بی دین ، بیشتر در معرض اختلالات روانی هستند. در این مطالعه فرق خاصی بین افراد مذهبی و غیر مذهبی مشاهده نشده که نشان می دهد که مذهبی بودن در قیاس با روحانی بودن منافعی در زمینه سلامت روانی دارد. دلایل این پدیده هنوز روشن نیست و تحت مطالعه هست. مطالعات در زمینه روانشناسی روحانی بودن دلایلی برای اینکه افراد روحانی و نه مذهبی چرا بیشتر در معرض مشکلات روانی هستند، پیشنهاد می کند. 
ادعای اینکه روحانی بودن منافع زیادی برای سلامت روانی دارد بر مبنای نحوه تعریف روحانی بود نقد شده است. در این نقد بیان می شود که نحوه تعریف روحانی بودن را به قدری وسیع تعریف کرده اند که شامل تعاریف سلامت روان شده است. روحانی بودن به طور سنتی تعریف متمرکز داشت که شامل باور به نیروی فرا طبیعی مانند خدا بود. اما در سالهای اخیر مراکز سلامت روان علاقه مند شدند که نیازهای روحانی مشتریان را پاسخ دهند و بنابراین تلاش کردند تا روحانیت رو به گونه ای تعریف کنند که تا حد ممکن شامل همه این نیاز ها باشد و برای ماکزیمم افراد از دین ها و گذشته های مختلف و متنوع مورد استفاده قرار بگیرد. مطالعات زیادی این تعریف را تا حدی گسترش دادند که شامل مفاهیم روانشناسی مثبت زیاد از جمله هدف زندگی ، امیدواری، وابستگی و ارتباط اجتماعی ، صلح و سلامت شود . این تعریف جدید، مطالعه ارتباط بین سلامت روانی و روحانی بودن را سخت می کند چون در نهایت سلامت روان شامل مفاهیمی چون امیدواری و هدفمندی و صلح درونی هست . بنابراین با تعریف فعلی بسیار بی معنی خواهد بود که بگوییم روحانیت با سلامت روان بیشتر همراه است. منظور ما از دین اجزای واقعی یک باور مذهبی هست . مثلا به مسجد یا کلیسا و یا صومعه برویم . یا عبادات فردی و گروهی دین را انجام دهیم. انسان های زیادی هستند که این کار را نمی کنند اما همچنان باورها و تجربه های روحانی دارند. آنها نمی توانند برای زندگی بدون باور به روحانیت معنای و مفهومی پیدا کنند.
در مطالعه مورد  بحث از شرکت کننده ها درباره مصرف الکل و مخدر، حمایت اجتماعی ، استفاده از داروهای روانپزشکی ، قمار و شادی نیز سوالاتی پرسیده شد.
نتیجه مطالعه اخیر نشان می دهد که شرکت کننده های مذهبی با شرکت کننده های بی دین درباره سلامت روان تفاوت چندانی ندارند اما میزان مصرف مخدر در بین افراد مذهبی کمتر بوده است. اما تفاوت زیادی بین گروهی که باورهای روحانی و نه مذهبی داشتند وجود دارد.  مصرف داروهای روان در بین این گروه به مراتب بیشتر از سایر گروه ها هست. همچنین این افراد به میزان بیشتری از مذهبیون و ناباوران ،  از مخدرهای شادی آور استفاده می کنند و به میزان بیشتری مبتلا به اختلالات استرسی ، فوبیا، و اختلالات عصبی می شوند. میزان اختلال پرخوری نیز در آنها بالاتر هست.  تمامی این تفاوت ها وقتی نقش حمایت اجتماعی و سلامت جسمی ، سن ، جنسیت و نژاد را هم در تحقیق لحاظ کردند وجود داشت . هیچ یک از این سه گروه در میزان شادی متفاوت نبودند. 
نویسندگان این تحقیق در نهایت نتیجه گرفتند که افراد روحانی و نه مذهبی بیش از مذهبیون و بی دین ها در معرض بیماریهای روانی هستند. رابطه علی بین روحانی بودن و اختلالات روانی همچنان نامعلوم هست. تحقیق دیگری در انگلستان نتایج مشابه ای داشت. در آن تحقیق ، نویسنده عنوان کرده بود که ممکن است اختلالات روانی موجب شود که فرد بیشتر درگیر روحانیت شود و به امید بهبود و درک بهتر و عمیق تر خودش و زندگی درگیر روحانیت و عوارض آن شود. 

سال 2006 تحقیق دیگری در این باره توسط ساسیر انجام شد. او روحانیت را "تقاضا برای معنا ، اتحاد و متصل بودن با طبیعت ، انسانیت و وجودی متعالی" تعریف کرد.  طبق این تعریف او دریافت که کسانی که خود را مذهبی سنتی می دادند در نظرات و باورهایشان محافظه کار تر هستند.  افراد روحانی خود را متفاوت با جریان رایج می دانند و حتی سعی می کنند ظاهر  متفاوت داشته باشند. برای مثال این افراد بیش از سایرین خود را با صفات "غیر عادی" و " دیوانه " (Weird and Crazy) توصیف می کنند. آنها به باور هایی همچون سایکو کینه سیس ( psychokinesis)( باور به اینکه مثلا می شود از با ذهن اجسام رو جابجا کرد یا تغییری ایجاد کرد)، تناسخ ،  طالع بینی، جادوگری و پدیده های روحی باور دارند . همچنین بیش از مذهبیون به تفکر جادویی و قدرت جادو و فانتزی و قدرت جذب اعتقاد دارند. 
باور به  تفکر جادویی و این دست ماجرا ها در شخصیت های مبتلا به  شیزوتیپی ( schizotypy) و افراد سایکوتیک (روانپریش ؟) زیاد تر است. شیزوتیپی مجموعه خصوصیات ادراکی و احساسی و رفتاری است که در افراد شیزوفرنی به صورت خیلی قوی وجود دارد و در حالت شیزوتیپی ضعیف تر است. این خصوصیات موجب می شوند که فرد باور غیر معمول درباره حقایق داشته باشد و برداشت های ادراکی عجیبی را تجریه کند( مثلا فکر کند ذهن افراد را می خواند ). تحقیقات زیادی هستند که نشان می دهند باور به عقاید عصر جدید ( New Age beliefs) مانند یوگا ، ریکی ، طالع بینی و ستاره شناسی و تاروت) در بین افراد شیزوتیپیک زیاد تر از دیگران است . همچنین این افراد بیش از سایرن در معرض استرس و افسردگی هستند.  به نظر می اید افراد با گرایش های شیزوتیپی  و در نتیجه شانس بالاتر ابتلا به استرس و افسردگی تمایل بیشتری به روحانیت دارند. همچنین ممکن است که چنین باورهایی عدم تعادل ذهنی را تشدید کند. 
آنچه بیان شد نشان می دهد که بین ادعای مرسوم روحانیت که می گویند منجر به سلامت روان می شوند و واقعیت آنها، تفاوت های زیادی وجود دارد.  اغنای روحانی باید منجر به سلامت روانی و صلح درونی می شد . حتی برخی از این ادعا پا فراتر می گذاشتند و می گفتند تجربه روحانی سرانجام منجر به آگاهی حقیقی و شادی کامل می شود. اما پس چرا تحقیقات چیز دیگری نشان می دهد؟ چرا افراد روحانی این قدر مشکلاتشان بیشتر است؟ یک مطالعه جدید که توسط آقای کینگ انجام شده نشان می دهد که افراد مذهبی باورشان را قویتر از افراد روحانی توصیف می کنند و اهمیت اجرای دین و مناسکشان را بیش از روحانیون می دانند. اقای کینگ بر این باور است که نتیجه این ارزش گذاری بالاتر از مذهبیون افراد قوی تر و با نظم شخصی بیشتری می سازد که در نتیجه کمتر از افراد روحانی دچار مشکل می شوند. 

زنان مطلقه


خطر به زنان مطلقه نزدیک می شوید!

مدیرعامل  ،مدیرمالی شرکت را به اتاقش احضار کرد . بعد از کمی حاشیه رفتن گفت: 
- با توجه به شرایط خاص خانم ف فکر می کنم بهتر باشه شما به عنوان یک مرد متاهل ازش دوری کنی!
- چه شرایطی ؟
- خوب از منابع انسانی اطلاع دادن که مطلقه است.
فردایش میز خانم ف از اتاق حسابداری خارج و در عمومی ترین مکان شرکت کناز میز منشی قرار گرفت.
با توجه به رشد آمار طلاق در جامعه ، زنان مطلقه بخش بزرگتری از جامعه را تشکیل می دهند، اما آیا این به معنی آسان تر شدن مشکلات آنان پس از جدایی از همسرانشان است؟
در بسیاری از موارد زنان جوان برای پیدا کردن مکانی مناسب زندگی آنقدر دچار مشکل می شوند که ترجیح می دهند به خانه پدری برگردند.  
مونا یک زن 28 ساله مطلقه است ، می گوید که پس از جدایی ، سعی کرده مدتی استقلال اش را جفظ کند پس آپارتمانی در منطقه نزدیک محل کارش اجاره نموده ، اما یک روز مدیر ساختمان در خانه اش را می زند و نامه ای به او نشان می دهد حاکی از آنکه تمام ساکنان آپارتمان خواهان فسخ قرارداد اجاره او هستند، وقتی دلیل را جویا می شود می گویند که این آپارتمان محل زندگی خانواده هاست! 
اما واقعا زنان مطلقه/ بیوه بمب های سکس هستند؟ آیا واقعا دلیلی برای اینگونه برخوردها وجود دارد؟
در این باره با دکتر رزگار آویژه  ، سکس تراپ گفت گو کرده ایم:
1) به طور کلی چه تفاوتی بین مشکلات زنان مطلقه در جوامع سنتی و مدرن قائل هستید؟

مهمترین وجه تفاوت مشکلات یک زن مطلقه یا همسر از دست داده در ایران (به عنوان یک جامعه سنتی) با یک جامعه مدرن، ازدواج مجدد است. در قوانین ایران موانع بسیار زیادی برای حق حضانت از کودکان توسط مادر وضع شده است اما همین حقوق اندک نیز با ازدواج مجدد زن از او گرفته می شود. همین مسئله باعث شده که بسیاری از این زنان نیازهای روحی و عاطفی خود را فراموش و فکر ازدواج مجدد را از سر بیرون کنند. طبق آمار سازمان ثبت احوال، تعداد زنان مجردی که پس از فوت شوهر تنها زندگی می کنند هفت برابر مردانی است که پس از فوت همسرشان تنها زندگی می کنند. این در حالی است که مقایسه آماری ایران با جوامع غربی نشان می دهد که نسبت ازدواج های مجدد مردان ایرانی به مردان غربی 6 درصد بیشتر و نسبت ازدواج های مجدد زنان ایرانی 36 درصد کمتر از زنان غربی است.
 زن تنها شده بر اثر طلاق یا فوت همسر با مشکلات عدیده ای در ایران روبروست. تنهایی، مشکلات مالی و اجتماعی، محرومیت جنسی و آسیب های روانی در کنار سختی های نگهداری از فرزندان از این جمله اند. از طرفی نگاهی که مردان و حتی پسران نوجوان ایرانی به این دسته از زنان دارند خود به قدر کافی آزار دهنده است. نگاهی که اغلب حاکی از تلقی شی انگارانه از زنان و دیدن آنها به شکل طعمه آماده جنسی است. همین نگاه است که در کنار موانع فرهنگی، قانونی، خانوادگی و اجتماعی، اغلب باعث انزوا و تنهایی و دوری از فعالیت های اجتماعی زنان مطلقه و تنها می شود.
 زنان مطلقه و همسر از دست داده مجموعه ای از ناامیدی، اندوه، افسردگی و محرومیت جنسی را با خود دارند. در حالیکه در یک جامعه مدرن، زنان تنها از امنیت اجتماعی و حقوق فردی و اجتماعی مناسبی برخوردارند و هنگامی که وارد رابطه با مرد دیگری می شوند چندان نگران قضاوت و دخالت های بی جای خانواده و اطرافیان و قربانی شدن و مورد سواستفاده قرار گرفتن نیستند.
2 )یک تصور عمومی وجود دارد که زنان مطلقه/ بیوه  آسان تر وارد روابطی می شوند که منجر به سکس می شود. این تصور را چقدر به واقعیت نزدیک می دانید؟نقش عدم وجود مانع تعهدآوری به نام بکارت را در مورد وضعیت زنان مطلقه / بیوه چقدر میدانید؟ برای مثال عموم معتقد اند آگاهی مردان به این مساله باعث افزایش پیشنهاد سکس به این زنان می شود.

طرح این سئوال مصداقی از تحلیل‌های مبتنی بر شهود عامیانه یا (common sense)  است.                                                                                                                                                                                                                                  
   استناد به شواهدی محدود جهت تایید تعمیم‌های مربوطه، از ویژگی‌های ماهوی چنین تحلیل‌هایی است. اصولا وقتی خود سکس در نهادهای پژوهشی ما موضوعیت ندارد و تحقیق درباره آن همواره اقدامی خلاف امنیت و مصلحت ملی و شمرده می شود دیگر مسائل مربوط به آن از جمله میزان روابط جنسی زنان مطلقه / بیوه نسبت به دختران و نقش وجود و نبود بکارت در دختران در روابطی که به سکس می انجامد و چگونگی بروز رفتارهای جنسی در زنان مطلقه و تفاوت آن با دختران چندان مجل تحقیق و بررسی پیدا نکرده است.
وقتی هنوز رشته های جامعه شناسی جنسی یا سکسولوژی اجتماعی در هیچ یک از سطوح آموزشی ما وارد نشده است و معدود پژوهش های دانشجویان و اساتید رشته های جامعه شناسی، روانپزشکی و روان شناسی اجازه طرح عمومی ندارند و محرمانه تلقی می شوند پاسخ دقیق و مستند به این گونه پرسش ها بسیار دشوار است. بنابراین هرگونه پاسخ من به این دو سوال مطلقا پشتوانه پژوهشی ندارد.
با این وجود معتقدم خود بکارت هرگز مانعی برای ایجاد و انجام یک رابطه جنسی نیست. آمار بالای دخترانی که علی رغم داشتن بکارت تجربه های متعدد و متفاوت جنسی داشته اند موید این ادعا است؛ 31 درصد دختران دبیرستانی در شهرهای بزرگ و 67 درصد دختران دانشجوی دانشگاه های دولتی و آزاد در یک نظر سنجی انجام شده در سال 90 توسط کلینیک سلامت جنسی وزارت بهداشت، تجربه حداقل یکبار از اشکال مختلف سکس (آنال سکس، اورال سکس و...) با جنس مخالف خود را داشته اند. (بدون اینکه بخواهم به درصد بالای جراحی ترمیمی بکارت که اخیرا متداول و همه گیر شده است اشاره ای داشته باشم).
می خواهم نتیجه بگیرم که تغییرات اجتماعی و مخصوصا شتاب تند تغییرات فرهنگی در جامعه جوان ایران باعث شده بخش زیادی از جمعیت دختران بدون اینکه منتظر ازدواج باشند یا بکارت را مانع جدی برای سکس بدانند وارد رابطه جنسی با دوست پسران خود می شوند. این در حالی است (همچنان که در پاسخ به پرسش نخست شما گفتم) زنان مطلقه و بیوه هرچند مانعی به نام بکارت برای انجام رابطه جنسی با مرد دلخواهشان ندارند اما موانع گوناگون دیگری بر سر راهشان است که باعث می شود اغلب آنها از ایجاد رابطه جنسی با مردان دور و برشان پرهیز داشته باشند. آمار بالای ابتلا به انواع اختلال اضطراب و افسردگی و حتی خودکشی در بین این گروه، نشانگر مشکلات عدیده و جدی زنان مطلقه و بیوه در جامعه ایران است.
3) اینطور گفته می شود که زنان پس از تجربه کردن سکس ، توانایی کمتری در کنترل تمایلات جنسی خود دارند پس زنان سابقا ازدواج کرده نسبت دوشیزگان هم سن و سال خود تمایل بیشتری به رابطه جنسی دارند ؟

تمایلات جنسی زنان خیلی متاثر از عوامل اجتماعی و فرهنگی است و گرایش آنها در برابر محرک های جنسی با گذشت زمان بیشتر دستخوش تغییر می شود. اما در حقیقت تمایلات جنسی ربط چندانی به تجربیات جنسی ندارند. مثلا زنان مذهبی گرایشات کمتری به رابطه جنسی دارند اما دخترانی که در معرض مدام توجه و کلیشه های جنسی مردان هستند تمایل زیادی به انجام رابطه جنسی دارند. ضمن اشاره به این نکته که بیشتر دختران در تصمیمات خود درمورد رابطه جنسی تحت تاثیر همسالان شان هستند باید بگویم زنانی که تحصیلات بالاتری دارند، فعالیت های جنسی متنوع تری را تجربه می کنند و این مسئله ربط زیادی به مطلقه و بیوه بودن یا نبودن آنها ندارد.
دختران در انتخاب شریک جنسی خود بسیار دقیق و محتاط هستند. چون آنها هستند که در معرض باردار شدن قرار دارند و ممکن است مجبور شوند از یک بچه نگهداری کنند. شریکی می خواهند که با آنها بماند و از فرزندشان نگهداری کند. حتی برایشان مهم است که با کسی وارد رابطه بشوند که وضعیت مالی قابل قبولی داشته باشد تا بتواند کیفیت بهتری به زندگیشان ببخشد. 
می بینیم تا اینجا مسئله ی بکارت عامل تعیین کننده ای برای بروز تمایلات جنسی نیست. دو عامل بلوغ و فشار دوست و شريك، تعيين كننده میزان فعاليت جنسی در دختران هستند. اين نکته که دوستان يك دختر از نظر جنسی فعال هستند يا نه، نقش عمده تري در زندگی جنسی او دارد. 
در مقابل زنان مطلقه یا بیوه یا زنانی که تجربه رابطه جنسی واژنی داشته اند ممکن است اصلا ارگاسم را تجربه نکرده باشند. آنها معمولا مهارت هاي رفتار سكسي شان را تا سال ها پس از ازدواج توسعه نداده اند. حتی ممكن است اصلا خودارضایی و یا اورال سکس را هم تجربه نکرده باشند. به همین خاطر احتمال زیادی دارد دچار سرد مزاجی شده و یا درگیر ناهنجاری های جنسی مزمن باشند و از تکرار تجربیات ناخوشایند گذشته پرهیز کنند. این نکته را نبایست از نظر دور داشت که درصد بالایی از آمار طلاق در ایران به خاطر ناهنجاری ها و مشکلات جنسی است.
اما نکته اصلی این است که چه زنان مطلقه و همسر از دست داده و یا دختران باکره چنانچه در یک رابطه نرمال، ارگاسم را تجربه کرده باشند همواره مشتاق تکرار این تجربه هستند. و می دانیم که ارگاسم نیز صرفا به رابطه واژنی بستگی ندارد. درصد زنانی که با اورال سکس به ارگاسم می رسند بیشتر از آنهایی است که صرفا با سکس واژنی ارگاسم را تجربه کرده اند.

 پ.ن:   متن بالا در مجله #وزین_نامه اتشار یافته  است .به دلیل بحث انگیز بودن موضوع دوباره منتشر می شود.