علم در جهان اسلام

 

ن مستند سه قسمتی، توسط پرفسور جیم الخلیلی، فیزیک دان انگلیسی و رییس کنونی انجمن هیومنیست های بریتانیا آماده شده. در این مستند به پیشینه درخشان مسلمانان در دانش می پردازد. الخلیلی که خود عراقی الاصل است به راحتی می تواند به عربی بخواند و بنویسد و برای همین کار زیبایی از آب در آمده. 
تصویری که الخلیلی از اسلام بعد از گسترش فوق العاده اش در جهان ارایه می کند برای من یک نکته قابل توجه داشت: امویان و عباسیون، دو سلسله ای که وارث امپراطوری اسلامی شدند، مردمانی آسان گیر، علاقه مند به علم، مداراجو و کمابیش با فرهنگ بودند. خلفای مسلمین، علاقه ای غیرعادی به دانش نشان می دادند. در زمان عباسیون، المجلس، که شکل ابتدایی سالون های قرن هجدهم فرانسه بود، محل تبادل عقاید و دانش، بدون در نظر گرفتن پیشینه مذهبی افراد بود. با حمایت مالی فوق العاده آنها بود که نهضت «ترجمه»، عملا تمام دانش موجود در جهان را به امپراطوری اسلامی تزریق کرد. مشهور است که خلیفه عباسی برای هر کسی که می توانست کتابی جدید به گنجینه کتاب او اضافه بکند، هم وزن کتاب طلا می داد. عباسیون، متخصصین اداره امپراطوری بودند و این را به مدد تمرکز بر به دست آوردن علوم متحقق کرده بودند. اما اکثر خلفای عباسی، علاقه ای شخصی هم به دانش داشتند. مامون (؟) مشخصا عاشق نقشه کشی بود و حمایت مالی که او از متخصصین کرد، باعث کشف و بهبود نقشه های دنیا و همین طور اندازه گیری قطر زمین با دقت نیم درصد توسط بیرونی شد. دربار خلفا، محل رفت و آمد دانشمندان بود و به سبک دربار های اروپایی قرون میانه، دانشمندان مستمری های مکفی از ثروتمندان و یا شخص خلیفه می گرفتند. به زبان ساده، آنها متوجه قدرتی که دانش در اختیار می گذارد شدند.
در مقابل هیچ اثری از ائمه اطهار شیعیان نیست. بغداد، کمی بعد از ظهور اسلام، با ساختاری نو و مدرن ساخته می شود و به زودی محل تلاقی همه فرهنگ ها و ادیان قرار می گیرد. برعکس مکه و مدینه (محل استقرار ائمه شیعیان)، مکانی عقب افتاده است که مرتب علیه دنیوی بودن خلفای بغداد تبلیغ می کنند و خواستار نابود کردن اثار دانش به شیوه خلفای راشدین، و قطع مدارا با یهودی و نصارا ست. 
تصویر آشناست؟ بله، وارثین واقعی شیعیان، همین طالبان ایرانی و افغانی اند. ائمه اطهار شیعیان بیش از همه به شهید اسامه بن لادن شبیه هستند که از قعر عقب افتادگی و با تکیه به کلام اله می خواست هر آنچه بقیه رشته اند را پنبه بکند. خوش شانسی ما بود که مرکز تمدن از بغداد کمی به سمت مغرب جا به جا شده بود و گرنه معلوم نبود دوباره بازی را به خاندان عصمت و طهارت واگذار نکنیم و به قرون تاریک بازنگردیم.

علم در جهان اسلام

 

ن مستند سه قسمتی، توسط پرفسور جیم الخلیلی، فیزیک دان انگلیسی و رییس کنونی انجمن هیومنیست های بریتانیا آماده شده. در این مستند به پیشینه درخشان مسلمانان در دانش می پردازد. الخلیلی که خود عراقی الاصل است به راحتی می تواند به عربی بخواند و بنویسد و برای همین کار زیبایی از آب در آمده. 
تصویری که الخلیلی از اسلام بعد از گسترش فوق العاده اش در جهان ارایه می کند برای من یک نکته قابل توجه داشت: امویان و عباسیون، دو سلسله ای که وارث امپراطوری اسلامی شدند، مردمانی آسان گیر، علاقه مند به علم، مداراجو و کمابیش با فرهنگ بودند. خلفای مسلمین، علاقه ای غیرعادی به دانش نشان می دادند. در زمان عباسیون، المجلس، که شکل ابتدایی سالون های قرن هجدهم فرانسه بود، محل تبادل عقاید و دانش، بدون در نظر گرفتن پیشینه مذهبی افراد بود. با حمایت مالی فوق العاده آنها بود که نهضت «ترجمه»، عملا تمام دانش موجود در جهان را به امپراطوری اسلامی تزریق کرد. مشهور است که خلیفه عباسی برای هر کسی که می توانست کتابی جدید به گنجینه کتاب او اضافه بکند، هم وزن کتاب طلا می داد. عباسیون، متخصصین اداره امپراطوری بودند و این را به مدد تمرکز بر به دست آوردن علوم متحقق کرده بودند. اما اکثر خلفای عباسی، علاقه ای شخصی هم به دانش داشتند. مامون (؟) مشخصا عاشق نقشه کشی بود و حمایت مالی که او از متخصصین کرد، باعث کشف و بهبود نقشه های دنیا و همین طور اندازه گیری قطر زمین با دقت نیم درصد توسط بیرونی شد. دربار خلفا، محل رفت و آمد دانشمندان بود و به سبک دربار های اروپایی قرون میانه، دانشمندان مستمری های مکفی از ثروتمندان و یا شخص خلیفه می گرفتند. به زبان ساده، آنها متوجه قدرتی که دانش در اختیار می گذارد شدند.
در مقابل هیچ اثری از ائمه اطهار شیعیان نیست. بغداد، کمی بعد از ظهور اسلام، با ساختاری نو و مدرن ساخته می شود و به زودی محل تلاقی همه فرهنگ ها و ادیان قرار می گیرد. برعکس مکه و مدینه (محل استقرار ائمه شیعیان)، مکانی عقب افتاده است که مرتب علیه دنیوی بودن خلفای بغداد تبلیغ می کنند و خواستار نابود کردن اثار دانش به شیوه خلفای راشدین، و قطع مدارا با یهودی و نصارا ست. 
تصویر آشناست؟ بله، وارثین واقعی شیعیان، همین طالبان ایرانی و افغانی اند. ائمه اطهار شیعیان بیش از همه به شهید اسامه بن لادن شبیه هستند که از قعر عقب افتادگی و با تکیه به کلام اله می خواست هر آنچه بقیه رشته اند را پنبه بکند. خوش شانسی ما بود که مرکز تمدن از بغداد کمی به سمت مغرب جا به جا شده بود و گرنه معلوم نبود دوباره بازی را به خاندان عصمت و طهارت واگذار نکنیم و به قرون تاریک بازنگردیم.

جهانسوم بدبخت

 

همه‌ی خیابان‌ها پر شده‌اند از بانک. بانک‌های جدید، بانک‌های بی‌سر و ته که مثل قارچ روییده‌اند و پول‌های مردم را می‌بلعند برای آقازاده‌ها. هر چند قدم یک بانک یا موسسه‌ی قرض‌الحسنه. پول‌های مردم را می‌گیرند و نزول‌اش را بهشان می‌دهند و اسمش را گذاشته‌اند بانکداری بدون ربا. یک کلمه‌ی عربی قرض‌الحسنه هم برایش درست کرده‌‌اند و تمام. داستان اینجا تمام نمی‌شود. یک سری قارچ دیگر سبز شده‌اند به اسم دانشگاه. از زیر بته. یک شبه. نه سابقه‌ای لازم است نه تحقیقی نه استادی. هر سال هم تعدادشان زیاد می‌شود. کیلو کیلو لیسانس می‌دهند بیرون. در نتیجه به جای دیپلم بیکار، لیسانس کیلویی بیکار داریم. بعدش سرانه‌ی مطالعه در کشور عزیزمان می‌شود چند دقیقه در سال. اینطور شد که چوپان دروغ‌گو هر روز به فکر دروغ جدیدتری است. مردم عصبی هستند. مثل میدان جنگ رانندگی می‌کنند. هر کس می‌خواهد گلیم خودش را از این باتلاق بکشد بیرون.
مردمی که بخل و حسد و زیر آب زنی شغل دومشان است. هر روز نقاب‌شان را برمی‌دارند به صورت می‌زنند و از خانه بیرون می‌روند. کلاه برمی‌دارند تا کلاهی سرشان نرود. کافی است پول خرد نداشته باشند تا با آقای راننده دست به یقه شوند. صحبتی شود گلو پاره می‌کنند که هنر نزد ایرانیان است و بس. دل خوش می‌کنند به آثار باستانی چند شهر قدیمی و درحالیکه با چشمانشان اندام دخترهای شهر را لیس می‌زنند به خانه برمی‌گردند. این‌ها هرکجای دنیا هم سفر کنند همین‌اند. در هر کنسرتی مثل میخانه‌ها مست می‌کنند یقه‌ی هم را می‌گیرند و کتک‌کاری می‌کنند.تهران و تورنتو و لندن و لس‌آنجلس هم ندارد. این فرهنگ مثل ابر سیاه بالای سرشان حرکت می‌کند.
جهان سوم یک سرزمین جغرافیایی نیست که ویزا و بلیت مشکلش را حل کند. جهان سوم تک‌تک سلول‌های خاکستری افرادی است که برای بالا رفتن باید پایشان را بگذارند روی سر کناری. جهان سوم جایی است که مردمش عرق سگی را جرعه‌جرعه بالا می‌روند و محرم ابروهایشان را برمی‌دارند می‌روند تکیه چای نذری خیرات کنند. جوان‌های تحصیل‌کرده‌اش ازدواج می‌کنند تا بعد عاشقش شوند. خیانت می‌کنند تا سال‌های برباد رفته‌ی جوانی را جبران کنند و لاف می‌زنند چون خیلی وقت است دو خط کتاب برای دل خودشان نخوانده‌اند. سرتان را درد نیاورم، جایی است شبیه همین ایران عزیز خودمان. با مردمان عجیب و غریبش. که من جز زبان فارسی باهشان قرابتی ندارم. در چشم‌هایشان بیشتر بیگانگی و دورویی می‌بینم تا چیزی که برایم آشنا باشد یا بتواند دل‌گرمم کند.Collapse this post

فرزاد جمشیدی

55+) (120-) (55 نظر مردم در ساعات اخیر) با صرف نظر کردن شاکی از شکایت خود صورت گرفت. پرونده «فرزاد جمشیدی» در دادگاه بسته شد.

فرزاد جمشیدی

به گزارش کافه سينما به نقل ازسینماپرس پرونده قضایی و جنجالی فرزاد جمشیدی، مجری شناخته شده سینما و تلویزیون، سرانجام با صرف نظر کردن شاکی از شکایت خود مختومه شد.

بر اساس اين گزارش  اردیبهشت ماه امسال فرزاد جمشیدی با اجرای برنامه ای در رادیو ایران با نام «یادخدا» و شعر خوانی درخصوص قضات، با شکایت از طرف مدعی العموم مواجه شد و پرونده ای علیه وی در دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل شد.

بر اساس اخبار به دست آمده در این پرونده دادستانی کل کشور به عنوان مدعی العموم از فرزاد جمشیدی شکایت کرده بود که این پرونده در شعبه 9 بازرسی دادسرای فرهنگ و رسانه پیگیری می شد.

فرزاد جمشیدی در گفت و گو با خبرنگار ما ضمن اعلام این اطلاعات، درباره سرانجام این پرونده گفت: این پرونده به دلیل صرف نظر کردن مدعی العموم از شکایت خود، مختومه اعلام شده است.

کمپانی های دارو سازی

 

6:09 AM  -  Public
چطور پول کمپانی های داروسازی، بلای جان تحقیق علمی شده است
رابرت لیندسی، یک محقق ناشناخته بود که در اسکاتلند، بروی یک ایده بسیار جالب کار می کرد: بیماری پوکی استخوان ناشی از قطع ترشح هورمون زنانه است و اگر آن را جایگزین بکنیم، می توانیم جلوی بروز بیماری را بگیریم. او از یک بیمارستان مطالعه اش را شروع کرد و وقتی نتایج امیدوارکننده گرفت، به سرعت تحت حمایت کمپانی دارویی که هورمون زنانه را می ساخت، یعنی وایث قرار گرفت. اما خیلی زود، پول های فراوانی از سوی وایث برای تحقیق و همینطور به عنوان هزینه مشاوره داده شد تا جایی که در زمانی که سازمان غذایی دارویی امریکا سعی می کرد پتنت پرمارین، قرص شرکت وایث را تغییر بدهد تا دیگر سازندگان هم بتوانند نسخه ژنریک یا عمومی دارو را که ارزان تر بود بسازند، او علیه این موضوع فعالیت کرد. حرف ش این بود که این داروهای عمومی و ارزان معلوم نیست چقدر ماده موثره داخل شان باشد. این شعار رسمی شرکت دارویی هم بود.
این روابط میان شرکت های دارویی و محققان به طاعون تحقیق علمی بدل شده است. سازمان های متولی از خود سلب مسئولیت می کنند و شرکت های دارویی با خیال راحت پول در جیب محققینی می ریزند که کارایی داروهایشان را آزمایش می کنند. البته رابطه میان شرکت دارویی و محقق لزوما بد نیست. این روابط غیرحرفه ای اشکال مختلف دارد بعضی وقت ها محقق را با فرست کلاس به کنفرانس ها می فرستند تا از روی متن و اسلاید های شرکت تبلیغ دارو را بکند. یا اینکه شبح نویس ها، یک مقاله علمی می نویسند و با پول اسم محقق را برای درج به عنوان مولف مقاله می خرند. نهایتا، حق مشاوره است که در واقع فرمی از خریدن محقق است. نام یک محقق، بیش از ۱۰۰هزار نماینده فروش ارزش دارد. این را مارسیا انگل، ادیتور پیشین مجله نیوانگلند می گویند.
این ارتباط ناسالم حتی بوسیله تحقیق های علمی نشان داده شده. مجله کنسر مقاله ای در ۲۰۰۹ داشت که نشان می داد چطور ارتباط داشتن با شرکت های دارویی باعث می شود بیماران سرطانی در تحقیق، به شکلی بیشتر از آنهایی که محققین ش پاک بودند از ارتباطات، زنده بمانند. مقاله دیگری نشان داد که یک داروی ضدفشار خون وقتی محققین حمایت مالی می شوند، خطر کمتری دارند.
مشکل اما محدود به محققین نیست. حتی وقتی خطرات یک دارو بررسی می شود، ردی از منافع مالی در میان است. به عنوان مثال وقتی دارویی هورمونی برای تحقیق به گروهی داده شد، شرکت دارویی تمام تحقیق را انجام داده و در مرحله تحلیل داده بود. وقتی وایاکس، ضد درد شرکت فایزر از بازار حذف شد معلوم شد که شرکت با شبه نویسان تلاش در نجات دارویش داشته. در نظرسنجی درباره داروی ضد دیابت که خطرات سکته قلبی دارد، پزشکانی که ارتباطی با کمپانی سازنده دارو داشتند، خطرات را کمتر در نظر می گرفتند.
پاسخ جامعه علمی به این مشکل تضاد منافع (منافع پیشبرد علم و درمان بیماران، و منافع شرکت دارویی)، اعلام داوطلبانه هر گونه ارتباط که عامل تضاد منافع بشود هست. ژورنال ها از محققین می خواهند همه ارتباطات شان را رسما اعلام بکنند و جامعه علمی بر اساس وجود این ارتباطات هست که تصمیم می گیرد چقدر به نتایج اعتماد بکند. اما محققین بسیاری از اوقات در اعلام این تضاد منافع کوتاهی می کنند چرا که اصلا نمی دانند بعضی از این ارتباطات قصور منافع است. از نظر تئوریک یک مکانیسم پشتیبان هم وجود دارد. اگر محقق فراموشب بکند موسسه او می بایست چنین بکند و اگر نشد سازمان ملی سلامت امریکا بایستی مداخله بکند ولی همه اینها اصولا تلاشی نمی کنند. کنگره تصویب کرده که از سال ۲۰۱۳، بیشتر خرج هایی که شرکت های دارویی برای محققین می کند اجبارا اعلام بشود ولی تا کسی به آنها نگاه نکند، ارزشی نخواهند داشت.
سیستم به محققین اجازه می دهد که ارتباطات شان را مخفی نگاه دارند. در مورد لیندسی، برجسته ترین مقاله اش را یک کمپانی اجیر شده توسط شرکت دارویی نوشت و آنها در انتهای مقاله به جای اعلام این موضوع تنها از یکی از کارمندان شرکت تشکر کردند. مطابق عرف تحقیق، کسی که در طراحی تحقیق دخالتی نداشته باشد معمولا به صرف نوشتن مقاله، نمی بایست در لیست مولفین قرار بگیرد. اما شرکت های دارویی از جمله در همین مورد مقاله، در واقع طراحی تحقیق را به دست گرفته بودند به این دلیل که اگر طراحی را دست کاری بکنید هر نتیجه ای بخواهید می توانید استخراج بکنید. لیندسی دوباره به استفاده از شبه نویسان ادامه داد و در یک سال ۱۲۴هزار دلار حق المشاوره دریافت کرد. پوشیده کاری لیندسی حتی در نوشتن راهنمای درمان برای دیگر پزشکان هم ادامه یافت. او حتی وقتی برای دریافت بودجه تحقیق فدرال درخواست می کند هم از گفتن ارتباطات ش طفره می رود. او موفق شده ۳.۴ میلیون دلار بودجه برای تحقیق بروی دارویی که در فروش ش نفع مستقیم دارد از مالیات مردم دریافت بکند.
رد پول را که دنبال بکنید، به نتایج خوبی می رسید. سازمان ملی سلامت ایالات متحده سالانه موظف ش بودجه عمومی بالغ بر دهها میلیارد دلار را میان محققان تقسیم بکند ولی اصول اخلاقی که بر اساس آن این بودجه که بالقوه در معرض فساد و سواستفاده هست، چندان روشن نیست. در مورد لیندسی، به جای ارایه مدارکی که نشان بدهد او تضاد منافع ش را اعلام کرده یا نه، به این بسنده شد که بگویند از او خواسته شده که همه چیز را روشن بگوید. به مرحمت قانون اطلاعات آزاد، چون سازمان ملی سلامت یک سازمان دولتی است، کپی از موافقت نامه تهیه شد که در آن هیچ اثری از اینکه لیندسی توضیح داده باشد تضاد منافع دارد یافت نشد.
محققین تنها نیستند، حتی اعضای سازمان ملی سلامت هم از شرکت های دارویی پول دریافت می کنند. اعضای کمیته های که تعیین می کنند چه کسی بودجه دریافت بکند هم پول می گیرند که مطابق قانون، جرم محسوب می شود. ولی کسی به دنبال اعمال قانون نیست. نویسنده حتی تلاش کرده بود که نشان بدهد سازمان علی رغم آگاهی از این ارتباطات، تلاشی برای جلوگیری یا متوقف کردن اعضای کمیته نکرده است. سازمان به جای رد مدارک بر اساس قانون، پاسخ منفی داد و تنها وقتی در پی رای دادگاه مجبور شد بعد از نه ماه چنین کرد. سازمان به جای دنبال کردن متخلفین، به کاغذبازی متمرکزشده است. چیزی که نگران کننده تر بود، وجود یک سری معافیت بود که افراد را علی رغم داشتن تضاد منافع، فراتر از اخلاق حرفه می نشاند. سازمان ملی سلامت می گوید که وظیفه اش نیست که رعایت اخلاق حرفه ای را نظارت بکند بلکه این کار موسساتی ست که محققین برایشان کار می کنند. اما این موسسات هر چه بیشتر بودجه تحقیق بگیرند به نفع شان هست چرا بایستی محقق شان را که برایشان سودآوری دارد به پرسش بگیرند؟ مطابق قوانینی که بر موسسه لیندسی حاکم است، چون بودجه از شرکت دارویی نمی آید، تضاد منافع وجود ندارد، هرچند که او از مجاری دیگری پول دریافت می کند از شرکت. در واقع با قوانین جاری، اصلا دشوار هست که کسی بتواند تضاد منافع داشته باشد.
شاید بهترین شانس، انجمن های تخصصی باشند که می بایست از نتایج این تحقیق پیروی بکنند. در مورد لیندسی این انجمن پوکی استخوان و هورمون هاست. رییس این انجمن و ادیتور مجله این انجمن شاید بتواند کمک بکند. او رابرت لیندسی هست.

جراجی پرده بکارت

 


مد شده است. همان طور كه جراحي زيبايي بيني و صورت مد شده. مي گويند حتي گاهي زنان جوان درمورد تعداد عمل جراحي ترميم بكارت خود سخن مي گويند، دوبار، سه بار و گاهي حتي تا شش بار...

يك پزشك متخصص زنان در ايران درباره مراجعانش براي ترميم پرده بكارت اين طور مي گويد: الان از همه قشري با همه سني براي اين عمل به ما مراجعه مي كنند. از ۱۶ ساله تا ۲۷ و ۲۸ ساله و يا حتي سي و چند ساله.

مراجعاني با سن هاي مختلف، شكل هاي مختلف و شخصيت هاي مختلف مراجعه مي كنند. از چادري تا غير چادري، تحصيل كرده تا غيرتحصيل كرده، كساني كه با برادرشان يا پدرشان اين كار را كرده اند. كمند. خيلي كمند. اما هستند.

موردهايي كه من را خيلي ناراحت مي كند مراجعه دختراني است كه كم سن و سال هستند. يك دختر ۲۷ يا ۲۸ ساله ديگر بچه نيست. اما يك دختر بچه ۱۴ يا ۱۶ ساله از نظر من هنوز هم بچه است كه متاسفانه مورد سوء استفاده قرار مي گيرند.

قشنگ مشخص است كه اين افراد گول خورده است. بازيچه قرار گرفته و آگاهانه اين كار را نكرده است. مثلا مي گويد كه دوست پسرم كه ۱۸ ساله است به من گفته كه اگر با من رابطه جنسي برقرار نكني مي روم با فرد ديگري.»

مشاهدات و شنيده هاي خبرنگار سايت تابناك هم پرده از بخشي از ماجراي ترميم بكارت در تهران برمي دارد.

«در كلينيك هاي مجهز و مدرن در اين شهر، پرده بكارت در مدت يكساعت توسط تيم پزشكي ترميم مي شود. هزينه آن هم چيزي بالغ بر ۴۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان است.

آن گونه كه اين گزارشگر گزارش داده است امكان تشخيص ترميمي بودن پرده بكارت، صد در صد غير ممكن است حتي با معاينات پزشكي قانوني.»

اما آيا اين ممكن است كه پزشكي قانوني امكان تشخيص پرده بكارت ترميم شده را نداشته باشد؟

«من به بيمارانم مي گويم ۵۰ درصد امكان دارد جاي ترميم پرده بكارت باقي بماند. ۵۰ درصد هم ممكن است كه نماند. اين بستگي به وضعيت فيزيكي بدن خودشان دارد كه آثار بخيه ممكن است باقي بماند، مثل هر جراجي ديگري. باقي نماندن آثار بخيه ۵۰ درصد به ظرايف كار جراحي بستگي دارد و ۵۰ درصد هم به وضعيت فيزيكي بدن بيمار.»

با اين همه گويا پزشكي قانوني هم سماجت لازم را در كشف حقيقت ندارد.

«قبلا خيلي سخت مي گرفتند تا همين چند سال پيش. ولي الان خود دولت به پزشكي قانوني بخشنامه داده است كه سخت نگيرند. اگر دختر خانمي به پزشكي قانوني مراجعه كرد و يك سائيدگي داشت، بگويند كه سالم است. حتي اگر پرده بكارتش ترميم شده بود بگويند كه سالم است.

اين بخشنامه خود دولت است. موارد خاصي وجود دارد كه بگويند پرده بكارت ناسالم است. به خاطر اينكه اين مسائل، مشكلات زيادي را در جامعه ما ايجاد مي كند.»

آن گونه كه شادي صدر – حقوقدان ساكن لندن- هم مي گويد، اساسا ترميم پرده بكارت در قوانين جزايي ايران جرم محسوب نمي شود.

شادي صدر: ترميم پرده بكارت به موجب قوانين جزايي ايران، جرم شناخته نمي شود بنابر اين طبيعتا واجد عنوان مجرمانه و مجازات نخواهد بود.»

حكايت سقط جنين اما، حكايتي ديگر است. بر خلاف ترميم پرده بكارت كه عملي سطحي محسوب مي شود، سقط جنين اما، عملي عميق است كه مي تواند عوارض ثانويه زيادي داشته باشد.

دكتر ژانت مهجوري، متخصص زنان و زايمان، به سايت تابناك گفت است كه بارداري در ميان گروه سني ۱۸ تا ۱۹ سال در كشور افزايش يافته است.

اين متخصص زنان و زايمان گفته است كه اغلب دختران و زناني با طيف ۳۰ تا ۵۰ سال به دليل بارداري ناخواسته و ترس از آبرو، اقدام به سقط جنين مي كنند.

به گفته دكتر مهجوري، متقاضيان سقط جنين اغلب دختران يا زناني هستند كه به دليل فقر مالي و از روي ناچاري به ازدواج موقت يا صيغه تن داده اند.

اين افراد به دليل بارداري ناخواسته، فقر فرهنگي و عدم آگاهي از راه هاي جلوگيري از بارداري و ترس از آبروي خود حاضر به انجام اين كار مي شوند.

تا كنون هيچ آمار دقيقي از تعداد زنان يا دختراني كه به عمل سقط جنين يا ترميم پرده بكارت تن داده اند، منتشر نشده است.

عشق یک طرفه

 

به تحلیل و توصیه های دکتر سیما فردوسی پور در خصوص این نوع از عاشقی که نوعی بیماری روانی محسوب می‌شود توجه فرمایید.

این عشق نیست دیوانگی است!

عشق یک طرفه عشقی است که میل به معشوق در آن امری ذهنی است. یعنی عاشق در افکار و پیش فرضهایش باور دارد که معشوقش به او علاقه مند است و او از احساسات معشوقش بی اطلاع است.

در ادبیات ما داستانها و قصه های فراوانی در باره عشق های یک طرفه یا فرهاد وار نقل شده است. عشق یک طرفه عشقی است که میل به معشوق در آن امری ذهنی است.
 
یعنی عاشق درافکار و پیش فرضهایش باور دارد که معشوقش به او علاقه مند است و او ازاحساسات معشوقش بی اطلاع است.
 
روانشناسان این حالت را بیش از آنکه نوعی عشق بنامند آن را نوعی بیماری روانی به نام "پارانویا" می دانند.
 
عشق های یک طرفه نوعی بیماری روانی محسوب می شود. در برخی موارد اشخاصی وجود دارند که دیوانه وار به کسی علاقه مند هستند و تصور می کنند که آن شخص نیز آنها را دوست دارد. اما اینها تنها در مخیله او وجود دارد زیرا در مواقعی ممکن است شخص دیگر یا او را دوست نداشته باشد و یا در مواقعی حتی او را نشناسد!

این حالت نوعی بیمارای پارا نویید است این نوعی جنون عاشقی است. این حالت حالت عادی و معمولی نیست زیرا در حالت عادی اگرکسی به شخص دیگر علاقه مند شود ولی بداند که عشق و علاقه اش یک طرفه است بی شک از ان عشق دست بر می دارد. ولی زمانی که شخص دچار پارا نویید باشد از این عشق یک طرفه دست بر نمی دارد واژه علمی که به این نوع بیماری "عشق بی وصال "گفته می شود. اگر میل عاشق پس ازاجابت نشدن خواسته اش دوباره مطرح شود. ممکن است در نهایت منجر به سرخوردگی شود. بسیاری از روانکاوها معتقد هستند که عشق و تنفر دو روی یک سکه هستند. زمانی که عاشق به معشوقش می رسد همه چیز می تواند ختم به خیر شود اما اگر این اتفاق صورت نگیرد ممکن است با بوجود آمدن بی وفایی و خشم  کار منجر به تنفر می شود و در این شرایط قسمت دیگر عشق خودنمایی نمی کند.
در بیماری پارانویید هزیانی بارزوسازمان یافته وجود دارد.زیرا فرد حرف ها و باورهایی دارد که کاملاً اشتباه است. به عنوان مثال از علاقه به فردی سخن به میان می آورد و معتقد است که آن فرد هم به او علاقه مند است اما به علت کم رویی آن را بیان نمی کند. و یا اینکه فرصت ابراز آن را نکرده است. بیماران پارانویید همواره در ذهنشان  با تصوراتشان زندگی می کنند و این ذهنیت را پردازش می کند. علت این بیماری به تجربیات ناگوار هر فرد در دوران زندگی اش داشته بازمی گردد.
 
نحوه تربیت های خانوادگی و سطح زندگی او نیز در بروز این بیماری موثر است. در این حالت فرد در نوع تفکر و نگاهش به جامعه و افرادش متفاوت می شود. بیمار پارانویید تفسیر هایش از جامعه و آدمهایش فرق می کند و معتقد است که دیگران هستند که نمی خواهند من به معشوقم برسند. و معتقد است  معشوقش او را دوست دارد ومخالفت های دیگران مانع وصال اوست.در این بیماری فرد بشدت افسرده می شودالبته قصد من این نیست که بگویم همه عشق ها اینگونه است بلکه منظور ببرخی از این عشق هاست که ما آنرا به عنوان عشق بی وصال و یا عشق یک طرفه می نامیم.
 
 بیماری پارانویید فقط در باره عشق صدق نمی کند بلکه در باره  موضوعات دیگر نیز پیش می آید. به عنوان مثال شخصی بدون دلیل و مدرک فکر می کند که همسرش به او خیانت می کند. و نسبت به آنها سوء ظن پیدا می کنند. "
 

http://s2.picofile.com/file/7568745585/DSC02796.jpg

http://s2.picofile.com/file/7568742903/DSC02782.jpg

http://s1.picofile.com/file/7568738274/DSC02584.jpg

http://s2.picofile.com/file/7568736662/DSC00084.jpg

http://s1.picofile.com/file/7568726341/DSC00078.jpg

http://s2.picofile.com/file/7568753759/DSC00063

http://s2.picofile.com/file/7568745585/DSC02796.jpg

http://s2.picofile.com/file/7568752789/DSC02791.jpg